ذبيح الله صفا
756
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نقشبندى بر گوش جان نهاد . بعد از آن بكابل رفت و ديرگاه در آنجا بسر برد چندانكه بكابلى اشتهار يافت و خود را « بلبل چمنآراى كابل » خواند و گفت : كاهى تو بلبل چمنآراى كابلى * زاغ و زغن نهاى كه بهندوستان شوى ولى خلاف گفتار خويش دوبار سفر هند اختيار كرد . سفر نخستين او بدان سامان از سال 935 آغاز شد و تا بسال 956 بدرازا كشيد . درين سفر بود كه با شاه جهانگير هاشمى سرايندهء « مظهر آثار » ( م 948 ) كه دربارهء او سخن گفتهام ، ملاقات كرد و به دو ارادت يافت ، و چند تن از بزرگان و فرمان - روايان هند را ستود مثل بهادرخان سلطان گجرات از 933 تا 943 ه [ سپهر مكرمت سلطان بهادر خسرو غازى - مبادا آفتاب دولت او از سر ما كم ] ، و عسكرى ميرزا برادر همايون پادشاه و نايب السلطنهء او در گجرات در 942 ه [ شاهنشه زمانه و خاقان روزگار - سلطان عصر خسرو دين شاه عسكرى ] ، و محمود خان سلطان گجرات از 943 تا 961 ه [ يا رب هميشه بادا در اوج سرفرازى - * سلطان ملك معنى محمود خان غازى ] . سفر دوم كاهى بهند از 961 آغاز شد و تا پايان حياتش به طول انجاميد و او اينبار در اگره و دهلى بسر مىبرد و از شاعران مقدم دربار همايون و اكبر بود و نيز مدتى در جونپور و بنارس خدمت خان زمان ( على قلى خان ) و بهادر خان ( محمد سعيد خان ) « 1 » را دريافت و آن دو را مدح گفت . وفاتش در دوم ماه ربيع الثانى سال 988 ه در اگره اتفاق افتاد و چند تن از شاعران دربار اكبر ماده تاريخهايى دربارهء مرگ او ساختند و از آن جمله فيضى فياضى استادانه چنين گفت : افسوس كه شد قاسم كاهى فانى * در گلشن خلد كرده پرافشانى تاريخ وفات و سال و ماهش جستم * گفتا « دويم از ماه ربيع الثانى » « دويم از ماه ربيع الثانى » كه روز و ماه وفات كاهيست به حساب ابجدى
--> ( 1 ) - دربارهء اين دو برادر بنگريد به همين جلد ، ص 702 .